خرید بک لینک
شاید باورتون نشه اما با هر برگ جدیدی که میزنه کلی قربون صدقه اش میرم ..یا یکم دیرتر بهش اب میرسونم ازش عذرخواهی می کنم...عاشقم بهش... ما ادمها هم همینیم...بدون دوست داشتن خشک میشیم...بدون دوست داشتن جونی نداریم برای زندگی کردن... این دوست داشتن ...دوست داشته شدن باید باشه... #به کسی که دوست داریم برسیم :)) ازش مراقبت کنیم # مامان خیلی تعجب می کنه با دیدنش میگه رها ببین این چی شد :))

برچسب: نویسنده: کامیار صمیمی تاريخ: چهارشنبه 22 آذر 1396 ساعت: 3:57

ی نفرایی تو ناخوداگاهم باقی موندن...حالا مربوط به 1سال قبل یا 8سال قبل...هستن جریان دارن... این میشه که گاهی حتی بدون فکر کردن بهشون شب تا صبحم میشه هزیون نگاهشون...حرفاشون...غرقم می کنند ...... ... حالا چندبار بنویسم گذشت...یا چندین هزار بار قبول کنم که گذشته....اما بازهم ی شب توی همه ی این شبا از خواب می پرم و میبینم گونه هام خیس خیس... می نویسم هزیون چون شبیه ی رگبار میاد ودرگیرم می کنه ... بعضی ها فراموش نمیشن... #من توی خواب هم ..توی همین هزیون ها...وقتی روبروت میشینم خجالت می کشم حتی بهت نگاه کنم... این ...(سفر نرو...حجت اشرف زاده) ...رفیق روز بیقراری...بیقرارم... #کامنت غیرفعال

برچسب: نویسنده: کامیار صمیمی تاريخ: چهارشنبه 22 آذر 1396 ساعت: 3:57

یک سال نیستی عزیز... این چند روزی که گذشت پر از استرس و نگرانی بود... کلا یادم رفته بود سال پیش همین روزا ازدست دادمت...روحت شاد عزیز دوست داشتنی من... ///// انقدر این روزا عکس و کلیپ از حال مردم کرمانشاه دیدم و شنیدم که حقیقتا دارم کم میارم...چه دردی دارن این مردم...چقدر بی پناهن......اصلا نمیشه ی لحظه اون شرایط تصور کرد...سرمای شدید...بدون لباس گرم...بدون تغذیه کافی و مناسب...بچه های یتیم...اینا همه باهم خیلی سخته... #شاید فردا اینجا یا اونجا لرزید...شاید فردا این من باشم که زیر اوار منتظر کمک باشم...کسی چه میدونه... #کمک کنیم باهم ... #سیاسی نوشتن یا حرف زدن الان...دقیقا الان ...چه دردی کم می کنه از حال مردممون... برچسبها: کرمانشاه کمک می خواهد

برچسب: کرمانشاه, نویسنده: کامیار صمیمی تاريخ: چهارشنبه 22 آذر 1396 ساعت: 3:57

از اینکه به بدنها دست بزنم بخصوص توی اون شرایط بدم نمیاد ... وقتی بهمون پیشنهاد شد پذیرفتم ...کمپ هایی که برای زاِئرها دایر شده بود برای پیاده روی ها...(یعنی به همون اندازه که موافق پیاده روی کربلا هستم ...مخالف پیاده روی برای حرم امام رضا م) من ساعت 3ونیم رسیدم و گروهی که اونجا بود مرد بود...که بعد یک ساعت برگشتم...چیزهایی که بود و توی مسیر دیدم و شنیدم جای تاسف داشت...سال پیش ی بچه توی این پیاده روی ازبین رفت...امسال خانمی که 7ماهه باردار بود توی مسیر تشنج کرد و راهی بیمارستان شد..کاسکه های بچه های شیرخوار...بچه های دو الی سه ساله...کمپ ها اخه برای 2000نفر که جا نداره کمبود پتو و تااخرش... کاری به اعتقادات ندارم تاالانم همه جا گفتم امنیت باشه افراد توانایی داشته باشن...خوب چه اشکالی داره پیاده روی کنند... کنار اتوبان با بچه شیرخوار توی اون سرما...امام رضا باور کنید راضی نیست...

برچسب: نویسنده: کامیار صمیمی تاريخ: چهارشنبه 22 آذر 1396 ساعت: 3:57

    اي دل غمديده حالت به شود دل بد مکنوين سر شوريده بازآيد به سامان غم مخور #حافظ عزیز  جمعه بازار...ذهن منه این روزا...گشت میزنم...می چرخم.. زمین می خورم... بلند میشم...ادامه میدم. #کامنت غیرفعال

برچسب: نویسنده: کامیار صمیمی تاريخ: چهارشنبه 22 آذر 1396 ساعت: 3:57

بعد از تو

تا همیشه

شب ها و روزها

بی ماه و مهر می گذرند از کنار ما

اما ...

پشت دریچه ها

در عمق سینه ها

خورشید ِ قصه های تو

همواره روشن است ...

"فریدون مشیری"

تصویر مرتبط

پ ن:

... تو خش خش همین برگای زرد و نارنجی...یک نفر جاموند میون دستام...یک نفر...

#زندگی من..بود


برچسبها: یاد تو می وزد

برچسب: نویسنده: کامیار صمیمی تاريخ: چهارشنبه 22 آذر 1396 ساعت: 3:57

شبیه دختربچه ای که افتاده تو دل تاریکی ودرو دیوار کوچه ها هراس تو دلش انداخته...

هراس دارم از گم شدن...

پ ن:

...قضاوت شدن همیشه سخته...درد داره...دردش میرسه به استخوان...

+بعضی چراها بهتر تاهمیشه باقی بمونه... اینجوری یاد میگیریم حرمت بزاریم برای دوستی هامون..

+...ابرا دلاشون پر شده بود...بارون گرفت ...میدونم تا شب ادامه داره...فردا صبح هم بیدار بشم هست...پس فردا هم هست...بارون هست...

برچسب: نویسنده: کامیار صمیمی تاريخ: چهارشنبه 22 آذر 1396 ساعت: 3:57

صفحه بندی